آخرین اخبار
جیغ خفه

برشی از (داستانک):
فیشفیشی وول میخورد پس سرم. نرمی لزجی میپیچد زیر دامنم . جیغ میکشم. پایم را میپرانم. انگار هفت قفله شده. باد داغ بوی گنداب میآورد.
سیاهی خانه را بلعیده. کلید برق را میزنم. رنگ استفراغ میپاشد به اتاق. خیال پلاک شصتش هول میریزد به جانم. زیر بار اجارهاش نمیروند، ولی دو قرانم به همین کلنگی میرسد.
فیشفیشی وول میخورد پس سرم. نرمی لزجی میپیچد زیر دامنم . جیغ میکشم. پایم را میپرانم. انگار هفت قفله شده. باد داغ بوی گنداب میآورد.
پا از زمین کنده_ نکنده، کله میشوم. دهانم میخورد به زاویهی لبپر میز. چاک میرود. خون کفآلود جوب میبندد به چانهام.
زبان میچرخاند. میخزد روی شکمم. چندک میزند به سینهام! دهان به دهانم، خرخر میلیسد.
ننه میگفت:
"مار زردهی شو از ما بهترونه، دختر جون!"
نفسم..... جی.... غم….. خ….ف….ف….ه!
نویسنده: الهام آبادهای_ کرمان
شناسه خبر : 24759
تاریخ : 1404/11/12 16:30:48
لینک خبر : https://daryaaknar.ir/sl/QBtMdN



نظرات
0