
وقتی سود خصوصی است و زیان عمومی؛ چرا همیشه اولین قربانی «کارگر» است؟
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
یازده اردیبهشت، روز کارگر، فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ روزی است برای بازخوانی یک پرسش قدیمی و البته دردناک: چرا هر زمان که اقتصاد دچار تلاطم میشود، اولین و سادهترین تصمیم، تعدیل و اخراج کارگران است؟ چرا در سالهایی که شرکتها و کارخانجات سودهای قابل توجه میبرند، کمتر سخنی از «سهم نیروی کار» به میان میآید، اما به محض کاهش سود یا بروز بحران، بار اصلی بر دوش همان کارگرانی گذاشته میشود که چرخ تولید را چرخاندهاند؟
این روزها از «جنگ»، «تحریم»، «رکود»، «افزایش هزینهها» و «کاهش فروش» بسیار میشنویم. بیتردید شرایط اقتصادی دشوار است و بنگاههای اقتصادی نیز با چالشهای واقعی مواجهاند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا راهحل نخست و سریع، باید حذف نیروی انسانی باشد؟ آیا نمیتوان از سالهای سودآوری به عنوان پشتوانهای برای روزهای سخت استفاده کرد؟
در بسیاری از شرکتها، سالها سودآوری حاصل شده است؛ سودی که از محل کار و تلاش کارگران به دست آمده. کارگری که در گرما و سرما، در شیفتهای طولانی، در خطوط تولید و کارگاهها ایستاده و محصولی را ساخته که به فروش رسیده و برای مجموعه درآمد ایجاد کرده است. وقتی همه چیز خوب پیش میرود، سود میان سهامداران و مدیران توزیع میشود و پاداشها و مزایا برقرار است. اما وقتی شرایط سخت میشود، چرا مفهوم «مشارکت در ریسک» فقط برای کارگر معنا پیدا میکند؟
کاهش سود با زیان تفاوت دارد. یک بنگاه ممکن است از سود ۳۰ درصدی به سود ۱۰ درصدی برسد. این یعنی همچنان سودآور است، اما کمتر از گذشته. آیا چنین وضعیتی توجیهی برای تعدیل گسترده نیروهاست؟ آیا نباید پیش از هر تصمیمی، راهکارهایی مانند کاهش هزینههای غیرضروری، اصلاح ساختار مدیریتی، تعلیق پاداشهای کلان، یا استفاده از ذخایر سالهای پررونق بررسی شود؟
کارگر، صرفاً یک «هزینه» در ترازنامه نیست؛ او یک انسان است با خانواده، با اجارهخانه، با اقساط، با آیندهای که به امنیت شغلی گره خورده است. اخراج یک کارگر، فقط حذف یک ردیف حقوق نیست؛ حذف امید از یک خانه است. وقتی کارگری شغل خود را از دست میدهد، یک خانواده در معرض اضطراب، ناامنی و آسیبهای اجتماعی قرار میگیرد. این پیامدها محدود به یک فرد یا یک شرکت نیست؛ اثرات آن در کل جامعه پخش میشود.
بنگاه اقتصادی بخشی از جامعه است، نه جزیرهای جدا از آن. اگر در سالهای رونق از زیرساختهای عمومی، نیروی کار آموزشدیده، بازار داخلی و حمایتهای مختلف بهره برده، در سالهای سخت نیز مسئولیتی اجتماعی بر عهده دارد. مسئولیت اجتماعی فقط در قالب تبلیغات یا گزارشهای سالانه معنا پیدا نمیکند؛ در تصمیمهای دشوار است که معنا مییابد. اینکه در بحران، چه کسی هزینه را میپردازد، نشاندهنده نوع نگاه ما به عدالت و انصاف است.
بدیهی است که همه بنگاهها شرایط یکسانی ندارند. برخی واقعاً با بحران جدی نقدینگی یا خطر ورشکستگی مواجهاند. در چنین مواردی، گفتوگوی شفاف با کارکنان، مشارکت دادن آنها در تصمیمها، استفاده از راهکارهای موقت مانند کاهش ساعت کار، مرخصیهای توافقی یا بازآموزی برای تغییر مسیر تولید میتواند جایگزین اخراجهای ناگهانی و گسترده باشد. تجربههای جهانی نشان میدهد که حفظ نیروی انسانی در دوران رکود، در بلندمدت به نفع خود بنگاه نیز هست؛ چرا که بازسازی سرمایه انسانی پس از بحران، هزینهبر و زمانبر است.
روز کارگر، روز قدردانی از نیرویی است که موتور تولید را روشن نگه میدارد. اما قدردانی صرفاً در پیامهای تبریک خلاصه نمیشود. قدردانی واقعی، در امنیت شغلی، در دستمزد عادلانه، در بیمه و حمایت، و در همراهی در روزهای سخت معنا پیدا میکند. اگر کارگر در روزهای اوج کنار شرکت ایستاده، انتظار دارد در روزهای افت نیز تنها گذاشته نشود.
اقتصاد سالم، اقتصادی است که در آن ریسک و پاداش عادلانه توزیع شود. اگر سود خصوصی است، زیان هم نباید صرفاً عمومی و بر دوش ضعیفترین حلقه زنجیره باشد. کارگر ضعیفترین نیست؛ اما آسیبپذیرترین است. او قدرت چانهزنی محدودتری دارد و معمولاً اولین گزینه روی میز تصمیمگیران است، چون حذف او سادهتر از اصلاح ساختارهای پیچیده مدیریتی به نظر میرسد.
امروز، در یازده اردیبهشت، باید از خود بپرسیم: چه الگویی از توسعه را میخواهیم؟ الگویی که در آن نیروی کار سرمایهای انسانی و بلندمدت تلقی میشود، یا مدلی که کارگر را صرفاً عددی در ستون هزینهها میبیند؟ آیندهای پایدار، بدون نیروی کار باانگیزه و مطمئن شکل نمیگیرد.
این یادداشت دعوت به تقابل نیست؛ دعوت به بازاندیشی است. دعوت به آن است که پیش از امضای هر حکم تعدیل، یک بار دیگر به سالهای سودآوری، به نقش کارگران در آن موفقیتها و به پیامدهای اجتماعی تصمیمهایامروز فکر کنیم. شاید بتوان راهی یافت که هم بنگاه بماند و هم کرامت نیروی کار حفظ شود.
روز کارگر، فرصتی است برای گفتن یک جمله ساده اما اساسی: کارگر فقط زمانی «سرمایه انسانی» نیست که سود میسازد؛ در روزهای سخت هم سرمایه است، نه هزینه.



نظرات
0